امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

سفر شمال، اولین سفر غیرمستقیم نازنازی

سلام عزیز دل مامان امیدوارم اون تو حالت خوب باشه مامانی آخر هفته مامان جون و بابا جون میخواستن برن شمال، از ما هم خواستن باهاشون بریم، راستش منم خیلی دلم میخواست برم، دقیقا 1.5 سال بود که شمال نرفته بودم، از طرفی هم نگران تو بودم عسلم، خلاصه در نهایت به شرطی که بابایی هم باهامون بیاد راضی شدم برم و تو رو به خدا سپردم که خودش مواظبت باشه   خلاصه رفتیم شمال و حسابی خوش گذشت، جاده ها، دریا و جنگل رو بهت نشون دادم و همش باهات صحبت میکردم، بهت گفتم که ایشالا وقتی به دنیا اومدی و بزرگ شدی با هم میایم و اینجاها رو بهت نشون میدم، دلم میخواد یه مایو خوشگل برات بخرم با هم بریم تو دریا آب بازی کنیم دلم میخواد بریم تو جنگل قایم موشک...
17 آبان 1392

غربالگری سه ماهه اول

سلام مامانی پنجشنبه 9 آبان برای بار دوم دیدمت، خییییلی بزرگتر شده بودی عزیزم، الهی قربون چشمای خوشگلت، بینیت و لب بالات برم که تشکیل شده بود، فدای دست و پای کوچیکت بشم که واسه مامان تکون میدادی پوزیشنت واسه اندازه گیری NT و NB خیلی خوب بود نازدونه من، از کجا فهمیدی باید چه جوری بخوابی که بهتر باشه عسسسسلم؟ باهوش مامان .... عشق مامان .... جووووووون مامان بعدش که کار دکتر تموم شد هی دست و پاتو میاوردی بالا به مامان سلام میدادی، آخرشم فکر کنم خسته شدی روتو کردی اونور CD فیلم سونوگرافی رو هم گرفتم که هم به بابایی و بقیه نشون بدم، هم خودم وقتی دلم برات تنگ شد نگات کنم و هم ایشالا یه روزی خودت ببینی عزیز دلم راستی بابایی و م...
9 آبان 1392
1